امروز 30 فروردین یه جورایی باید ثبت بشه .. روز خوبی بود با اینکه الان جنازه م .. اما بد این همه مدت یه روز خوب ..
صب داشتم میرفتم از خونه بیرون تو تاکسی شهرک که سوار شدم آهنگ ِ : همه چی آرومه .. من چقدر خوشبختم .. پخش میشد ، تو دلم گفتم هه ! دلم شکست یهو .. گفتم آخه کجاش آرومه .. چرا واسه من نیس پس .. بغض گلومو گرفت .. اما روز که گذشت دیدم نه .. امروز زیادم بد نبود .. دیدن یه دوست بعد 5 ، 6 ماه برای اولین بار .. 3 ساعت تو کافه واسه پروژه ، بعدشم یونی و پیچوندن کلاس .. آخرشم تو تاکسی با ..
هنوزم هر سربازی رو میبینم دلم هری میریزه ..
صب داشتم میرفتم از خونه بیرون تو تاکسی شهرک که سوار شدم آهنگ ِ : همه چی آرومه .. من چقدر خوشبختم .. پخش میشد ، تو دلم گفتم هه ! دلم شکست یهو .. گفتم آخه کجاش آرومه .. چرا واسه من نیس پس .. بغض گلومو گرفت .. اما روز که گذشت دیدم نه .. امروز زیادم بد نبود .. دیدن یه دوست بعد 5 ، 6 ماه برای اولین بار .. 3 ساعت تو کافه واسه پروژه ، بعدشم یونی و پیچوندن کلاس .. آخرشم تو تاکسی با ..
هنوزم هر سربازی رو میبینم دلم هری میریزه ..
No comments:
Post a Comment